PDF ô BOOK Blink The Power of Thinking Without Thinking

KINDLE Blink The Power of Thinking Without Thinking

PDF ô BOOK Blink The Power of Thinking Without Thinking  Drawing on cutting edge neuroscience and psychology and displaying all of the brilliance that made The Tipping Point a classic Blink changes the way you'll understand every decision you make Never again will you think about thinking the same wayMalcolm Gladwell redefinDrawing on cutting edge neuroscience and psychology and displaying all of the brilliance that made The Tipping Point a classic Blink changes the way you'll understand every decision you make Never again will you think about thinking the same wayMalcolm Gladwell redefined how we understand the world around us Now in Blink he revolutionizes the way we understand the world within Blink is a book about how we think without thinking about choices that seem to be made in an instant in the blink of an eye that actually aren't as s Here's Blink in a nutshellSplit decisions can be good; better than decisions where we take a lot of time to carefully weigh our options and use scientific evidence Except when they're notRapid cognition is an exciting and powerful way to use your brain's uick intuitive capabilities to make stunningly accurate decisions and can even lead you to have better success in sports business and politics Except when it won'tWe should learn to trust our snap judgments even in seemingly complex situations where we don't have a lot of informationExcept not reallyBasically the book gives scientific and anecdotal evidence on why rapid cognition can be both a good and bad thing without offering us much advise on how to tell the difference between situations where we should or shouldn't trust our instincts There are many times when I felt that Gladwell contradicted himself To support his rapid cognition is good section of the book he uses an example of a psychological test where students were able to tell whether or not a professor was good at their job by simply watching a 5 second clip of them lecturing with the sound turned off The results basically corresponded with impressions given by other students who spent an entire class with those professors thus proving that there is some mysterious and powerful part of our subconscious that can make accurate snap judgmentsBut then later on in the book in the rapid cognition is bad section Gladwell warns us that in general people instantly like tall attractive white people better than short unattractive minoritiesWELL DUH OBVIOUSLY THE STUDENTS RATING THE PROFESSORS WERE BIASED BY WHETHER OR NOT THEY WERE TALL WHITE OR ATTRACTIVE Mystery solvedWhile Gladwell brings up some interesting concepts his book never gels into a coherent whole I read most of it in under a day and already my rapid cognition is telling me it's not worth finishing

Malcolm Gladwell ß Blink The Power of Thinking Without Thinking DOC

Imple as they seem Why are some people brilliant decision makers while others are consistently inept? Why do some people follow their instincts and win while others end up stumbling into error? How do our brains really work in the office in the classroom in the kitchen and in the bedroom? And why are the best decisions often those that are impossible to explain to others? In Blink we meet the psychologist who has learned to predict whether a marriage will last based on a few minutes of observing a couple; the tennis coach w Blink The Power of Thinking Without Thinking Malcolm GladwellThe author describes the main subject of his book as thin slicing our ability to use limited information from a very narrow period of experience to come to a conclusion The book begins with the story of the Getty Kouros Archaic Greek sculptors reduced human anatomy and musculature in these statues to decorative patterning on the surface of the marble which was a statue brought to the J Paul Getty Museum in California It was thought by many experts to be legitimate but when others first looked at it their initial responses were skeptical For example George Despinis head of the Acropolis Museum in Athens said Anyone who has ever seen a sculpture coming out of the ground could tell that thing has never been in the groundعنوانها تصمیم آنی؛ در یک چشم به هم زدن اندیشیدن بدون اندیشیدن؛ در یک چشم به هم زدن قدرت تفکر خود را بدون فکر کردن درخشان نمائید با خواندن این کتاب اعتماد به نفس خود را بدست آورید؛ یک نگاه؛ با یک نگاه هنر فکر کردن بدون فکر کردن؛ چشمک؛ نگاه اول سفری به دنیای ناشناخته و پراعجاز ضمیر ناخودآگاه؛ هنر ظریف فکر‌خوانی؛ در یک چشم به هم زدن؛ در یک چشم برهم زدن؛ نویسنده مالکولم گلادول؛ تاریخ نخستین خوانش روز دهم ماه سپتامبر سال 2009میلادیعنوان تصمیم آنی؛ نویسنده مالکولم گلادول؛ مترجم عباس‌مظاهری؛ تهران میثاق همکاران، 1385؛ در 420ص؛ شابک 9649576029؛ موضوع شهود از نویسندگان کانادایی سده 21معنوان در یک چشم به هم زدن اندیشیدن بدون اندیشیدن؛ نویسنده ملکوم گلدول؛ مترجم مهدی قراچه‌داغی؛ تهران پیکان، ‏‫1386؛ در 220ص؛ شابک 9789643285784؛عنوان در یک چشم به هم زدن قدرت تفکر خود را بدون فکر کردن درخشان نمائید با خواندن این کتاب اعتماد به نفس خود را بدست آورید؛ نویسنده مالکوم گلدول؛ مترجم نوید گوران؛ تهران لبیب، 1386؛ در 306ص؛ شابک 9789649482453؛ عنوان یک نگاه؛ نویسنده مالکوم گلدول؛ مترجم زهره خلیلی؛ تهران نشر قطره‏‫، 1387؛ در 248ص؛ شابک 9789643417857؛عنوان با یک نگاه هنر فکر کردن بدون فکر کردن؛ نویسنده مالکوم گلدول؛ مترجم نوشین ریشهری؛ تهران عصر شبکه، ‏‫‏1389؛ در 258 ص؛ شابک 9789649568188؛عنوان چشمک؛ نویسنده مالکولم گلادول؛ مترجم کیومرث پارسای؛ ویراستار اصغر اندرودی؛ کرج در دانش بهمن، ‏‫‏1393؛ در 226ص؛ شابک 9789641740681؛عنوان نگاه اول سفری به دنیای ناشناخته و پراعجاز ضمیر ناخودآگاه؛ نویسنده مالکوم گلدول؛ مترجم میترا کدخدایان؛ تهران، مروارید؛ 1390؛ در 264ص؛ شابک 9789641911883؛ عنوان هنر ظریف فکر‌خوانی؛ نویسنده مالکم گلدول؛ مترجم سپیده علی‌کاشانی؛ تهران نشر حریر شرکت سهامی انتشار‏‫، 1391؛ در 168ص؛ شابک 9789642870295؛عنوان در یک چشم به هم زدن؛ نویسنده مالکوم گلدول؛ مترجم راحله حسن‌زاده؛ با مقدمه‌ای از علی میرصادقی؛ تهران نشر بارسا، ‏‫1395؛ در 229ص؛ شابک 9786009682454؛عنوان در یک چشم برهم زدن؛ نویسنده مالکوم گلدول ؛ مترجمان سپیده علی‌کاشانی، محمد ناصح؛ تهران آنیسا‏‫، ‫1396؛ در 243ص، مصور، جدول، نمودار، شابک 9789649311616؛‬‬چشمک؛ یک نگاه، و عنوانهای دیگر که آن بالا نگاشته ام، عنوانهای برگزیده شده ی مترجمین تنها یک کتاب هستند؛ کتابی درباره ی این‌که، چگونه بدون اندیشیدن میاندیشیم، درباره تصمیم‌هایی ست که در یک لحظه گرفته می‌شوند ــ در یک چشم به‌ هم زدن ــ و همه این‌ها به آن سادگی‌ها که به‌ دیده می‌آیند نیستند؛ چرا برخی از افراد، تصمیم‌ گیرهای والایی هستند، در حالی‌که برخی دیگر ناتوانند؟ چرا برخی پیرو غرایزشان هستند، و برنده می‌شوند، در حالی‌که عده‌ ای دیگر، در اشتباه، دست‌ و پا می‌زنند؟ مغز ما واقعا در اداره، در کلاس، در آشپزخانه، و در خانه، چگونه کار می‌کند؟ و چرا اغلب بهترین تصمیمات، آن‌هایی هستند که توضیحشان برای دیگران، ناممکن است؟ در کتاب «یک نگاه» با روان‌شناسی آشنا می‌شویم، که می‌داند چطور با مشاهده ی چند دقیقه‌ ای صحبت زوج‌ها، طول زندگی زناشویی آن‌ها را، پیش‌بینی کند؛ مربی تنیسی، که می‌داند پیش از اصابت راکت با توپ، آیا بازیکن خطا می‌کند یا خیر؛ متخصصان عتیقه‌ شناسی، که با یک نگاه، اصل یا تقلبی بودن شی‌ء را، تشخیص می‌دهند؛ هم‌چنین شکست‌های بزرگ قضاوت در یک نگاه نیز در این کتاب شرح داده می‌شوند انتخاب «وارن هاردینگ»؛ تولید کوکای جدید؛ و کشتن «دیالو» توسط پلیس؛ «یک نگاه» فاش می‌کند، که تصمیم‌ گیرنده‌ های بزرگ، آن‌هایی نیستند که بیشترین اطلاعات را فرآوری می‌کنند، یا بیشترین زمان را صرف اندیشیدن می‌کنند، بلکه کسانی هستند که هنر تمام عیار «برش نازک» را دارند، یعنی از بین انواع وسژگیهای مربوط به یک مسئله، اصلی‌ترین آن‌ها را جدا می‌کنندنقل نمونه متن «پیش درآمد مجسمه ای که اصل نبود؛ در سپتامبر 1983میلادی، یک دلال آثار هنری به نام جیان فرانکو به چینا به موزه پاول گتی کالیفرنیا مراجعه کرد؛ او ادعا میکرد مجسمه مرمرینی در اختیار دارد که متعلق به شش قرن پیش از میلاد است؛ این مجسمه معروف به کورس بود ـ مجسمه ای از یک مرد جوان برهنه ایستاده با دستانی از دوطرف آویخته و پای چپ جلو نهاده؛ تا آن زمان در حدود دویست مجسمه کورسی از حفاریهای باستانشناسی یا گورهای قدیمی به دست آمده بود که اغلب آنها در هنگام اکتشاف یا متلاشی شده بودند و یا بدجوری آسیب دیده بودند، اما این یکی تقریبا سالم مانده بود؛ ارتفاع این مجسمه نزدیک به دومتر و بیست و پنج سانتیمتر بود و شفافیتی داشت که آن را از بقیه مجسمه های اکتشافی متمایز میکرد؛ این یک کشف خارق العاده بود و مبلغ پیشنهادی به چینا زیر ده میلیون دلار بود؛ موزه گتی با احتیاط وارد عمل شد؛ مجسمه کورس را به امانت گرفت و تحقیق دقیقی را شروع کرد؛ آیا مجسمه با بقیه مجسمه های کورسی همخوانی داشت؟ جواب به ظاهر آری بود؛ شیوه ی ساخت آن به نظر مشابه مجسمه کورس آناویسوس در موزه ملی باستان شناسی آتن بود، و معنایش این بود که با زمان و مکان خاصی مطابقت داشت؛ این مجسمه از کجا و چه زمانی پیدا شده بود؟ هیچکس به طور دقیق نمیدانست؛ اما به چینا مدارکی به اداره حقوقی موزه گتی ارائه داد که حاوی تاریخچه اخیر آن بود؛ طبق مدارک موجود، کورس از سال 1930میلادی در کلکسیون خصوصی یک پزشک سوییسی به نام لوفن برگر نگهداری میشد، که خود او نیز آن را از دلال معروف آثار هنری یونانی به نام روسس خریده بود؛ برای بررسیهای دقیق، زمین شناسی به نام استنلی مارگولیس از دانشگاه کالیفرنیا به موزه آمد و به مدت دو روز سطح مجسمه را با یک استریو میکروسکوپ بسیار حساس مورد آزمایش قرار داد و بعد از زیر زانوی راست مجسمه تکه ای به قطر یک سانتیمتر و طول دو سانتیمتر جدا کرد و با استفاده از میکروسکوپ الکترونی، اشعه انکساری ایکس و اشعه فلورسنسی ایکس به تجزیه آن پرداختمارگولیس به این نتیجه رسید که مجسمه از سنگ مرمر دُلومیت معدن قدیمی کیپ وتی در جزیره تاسوس ساخته شده، و سطح مجسمه با لایه نازکی از کربنات آهک پوشیده شده است ــ که به گفته وی از اهمیت خاصی برخوردار بود ــ زیرا دُلومیت تنها در طول قرنها و بلکه هزاره ها میتواند تبدیل به کربنات آهک شود؛ به عبارت دیگر مجسمه شیئی قدیمی بود و تقلبی نبودموزه گتی از این مسئله خشنود بود، و چهارده ماه پس از شروع تحقیقات با خریدن مجسمه موافقت شد؛ در پاییز 1986میلادی مجسمه برای اولین بار به نمایش گذاشته شد؛ نیویورک تایمز حکایت آنرا در صفحه ی اول خود آورد؛ چند ماه بعد متصدی اموال عتیقه ی موزه، ماریون ترو، گزارشی پرشور و بلندبالا از دستیابی موزه به مجسمه، برای مجله برلینگتون نوشت «اکنون کورس با قامتی برافراشته و دستانی مشت شده حیات مطمئن خویش را که برترین خصلت او و برادرانش است ابراز میکند» و سپس پیروزمندانه نتیجه گیری کرد «او چه خدا باشد و چه انسان تجسم کامل نیروی تابناک بلوغ هنری غرب است»؛ با تمام این احوال مشکلی وجود داشت؛ مجسمه به نظر اصل نمیآمد، اولین کسیکه به این مشکل اشاره کرد، فردی بود به نام فدریکو زِری، مورخ هنرشناس ایتالیایی، که عضو هیئت امنای موزه نیز بود؛ وقتی «زِری» در دسامبر 1983میلادی به محل نگهداری مجسمه رفت، تا آن را ببیند، بی اختیار به ناخنهای آن خیره شد؛ البته نمیخواست توضیحی برای این مسئله بدهد، اما به نظرش یک جای کار ایراد داشت؛ نفر بعدی «اِوِلین هریسون»، یکی از برجسته ترین متخصصان مجسمه های یونانی بود، که هنگام معامله نهایی، در «لس آنجلس» بود؛ او چنین به خاطر میآورد آن زمان آرتور هافتن متصدی موزه بود، و ما را برای بازدید برد؛ او با یک حرکت پارچه روی مجسمه را پس زد و گفت، «خُب، این هنوز مال ما نیست اما تا چند هفته دیگر خواهد شد»؛ و من گفتم «خیلی متاسفم که این را میشنوم»، هریسون چه دیده بود؟ خودش نمیداند؛ در همان لحظه اول، وقتی «هافتن» پارچه را کنار زده بود، آنچه «هریسون» حس کرده بود، یک الهام بود، یک احساس غریزی از اینکه چیزی آن وسط اشکال داشت؛چند ماه بعد «هافتن»، «تامس هاوینگ» مدیر سابق موزه «متروپولتین» را برای بازدید از مجسمه، به کارگاه مرمّت موزه برد؛ «هاوینگ» همیشه اولین کلمه ای را که با دیدن چیزی از ذهنش میگذرد یادداشت میکند؛ و هرگز فراموش نمیکند اولین کلمه ای که با دیدن «کورس» از ذهنش گذشت چه بود؛هاوینگ میگوید «آن کلمه «تازه» بود ــ «تازه»، و «تازه» برای مجسمه ای که دوهزار سال قدمت دارد کلمه مناسبی نیست»؛ «هاوینگ» بعدها که راجع به آن لحظه فکر کرد، فهمید چرا چنین کلمه ای به ذهنش خطور کرده بود «من در سیسیلی حفاری کرده بودم، جاییکه تکه ها و قطعاتی از این دست پیدا میشوند، اما این یکی به هیچ کدام شبیه نبود؛ به نظر میرسید این مجسمه کورس از توی یکی از همین قوطیهای قهوه مرغوب استارباکس بیرون آمده باشد» «هاوینگ» رو به «هافتن» پرسید، «آیا برای آن پولی هم پرداخته اید؟» و وقتی با چهره متعجب هافتن مواجه شد، گفت، «اگر پرداخته اید سعی کنید پس بگیرید و معامله را فسخ کنید»؛ مسئولان موزه «گتی» کم کم داشتند نگران میشدند، بنابراین سمپوزیوم ویژه ای در مورد کورس در یونان برپا کردند؛ مجسمه را بسته بندی کردند و به یونان فرستادند، و از متخصصان ارشد مجسمه شناسی دعوت کردند؛ اینبار زمزمه یاس و دلهره بلندتر به گوش میرسید؛ «هریسون» در کنار مردی ایستاده بود که نامش «جرج دِس پینیس» بود، و رئیس موزه «آرکوپولیس آتن»؛ «جرج دس پینیس» نگاهی به کورس انداخت و رنگش پرید؛ او رو به هریسون گفت «هر کس یکبار در عمرش مجسمه ای را که از دل خاک بیرون کشیده شده، دیده باشد میتواند تشخیص دهد، این یکی زیرزمین نبوده است» «جورجیوس دانتاس»، رئیس جمعیت باستانشناسی آتن، به محض اینکه مجسمه را دید تنش یخ کرد؛ او گفت «وقتی برای اولین بار کورس را دیدم احساس کردم انگار شیشه ای بین من و مجسمه کشیده شده است»؛در سمپوزیوم، «آنجلوس دِلی وریاس» مدیر موزه «بناکی آتن» نیز گفته های «دانتاس» را تایید کرد؛ او به تفصیل از تناقض بین سبک ساخت مجسمه، و این واقعیت که مرمر آن از معادن تاسوس استخراج شده است، صحبت کرد، و سپس به اصل مطلب رسید؛ چرا او فکر میکرد که مجسمه تقلبی است؟ زیرا وقتی برای اولین بار به آن نگاه انداخته بود موجی از ادراک و دافعه ی حسی در او برانگیخته شده بود؛ زمانیکه سمپوزیوم به پایان رسید در بین اکثر مدعوین این اتفاق نظر وجود داشت، که کورس ابدا آن چیزی نیست که تصور میشدموزه گتی با تمامی متخصصان و وکلای خود و ماهها بررسی دقیق به یک نتیجه رسیده بود، و برخی از برجسته ترین متخصصان مجسمه های یونانی ــ تنها با یک نگاه و احساس دافعه حسی ــ به نتیجه ای دیگر؛ حق با کدام یک بود؟ برای مدتی هیچ چیز مشخص نبود؛ کورس تبدیل به مسئله ای شده بود که متخصصان هنری در کنفرانسهای مختلف بر سر آن بحث و جدل میکردند؛ اما بعد، اندک اندک، ابهامات ماجرای گتی شروع به روشن شدن نمود؛ برای مثال نامه هایی که وکلای گتی به دقت پیگیری کرده بودند و مشخص میکرد که کورس متعلق به یک پزشک سوییسی بوده، جعلی از آب درآمد؛ یکی از نامه هایی که به تاریخ 1952میلادی بود دارای یک کدپستی بود، که تا بیست سال پس از آن تاریخ هنوز وجود خارجی نداشت؛ نامه دیگری که تاریخ 1955میلادی را داشت، به یک حساب بانکی اشاره داشت، که تا تاریخ 1963میلادی هنوز افتتاح نشده بود؛ در اصل نتیجه ی ماهها تحقیق فقط این شد که کورس موزه گتی همان سبک مجسمه آناویسوس را داشت، اما این نتیجه گیری نیز مورد شک بود؛هرچه متخصصان مجسمه های یونانی دقیقتر به آن نگاه میکردند بیشتر به التقاطی بودن آن پی میبردند؛ هر قسمت از اندام مجسمه مربوط به زمان و مکان متفاوتی بود؛ اندام باریک مرد جوان بیشتر شبیه کورس تنه آ بود که در موزه مونیخ نگهداری میشد، و موهای خوش حالتش شبیه کورس موزه متروپولتین نیویورک؛ و در این بین پاهایش چیزی نبودند جز هنر مدرن، از قضا این مجسمه از همه بیشتر شبیه مجسمه شکسته و کوچکتری بود که در سال 1990میلادی، توسط یک هنرشناس بریتانیایی در سوییس پیدا شده بود؛ هر دو مجسمه از یک سنگ مرمر مشابه و با یک سبک تراشیده شده بود؛ اما کورس سوییسی متعلق به گذشته نبود، بلکه در اوایل دهه هشتاد در کارگاهی در رم ساخته شده بود؛ پس تحقیقات علمی که مشخص میکرد سطح مجسمه کورس تنها پس از قرنها و بلکه هزاره ها میتواند به چنین شکلی درآید چه؟ خوب آن نتایج همچندان قطعی نبودند؛ طبق آزمایشها و بررسیهای بعدی زمینشناس دیگری به این نتیجه رسید، که با استفاده از کپک سیب زمینی، میتوان در عرض چند ماه سطح مجسمه مرمر دلومیتی را به شکل کهنه و قدیمی درآورد؛ در کاتالوگ موزه گتی تصویری از مجسمه کورس چاپ شده که زیر آن نوشته شده «حدود ۵۳۰سال قبل از میلاد، یا، مدرن جعلی»؛ زمانیکه «فدریکو زری» و «اِوِلین هریسون» و «تامس هاوینگ» و «جورجیوس دانتاس» ــ و خیلیهای دیگر ــ با یک نگاه به مجسمه دچار دافعه حسی شدند مطمئنا حق داشتند؛ آنها در همان دو ثانیه اول ـ در یک نگاه ـ به شناختی از ماهیت مجسمه دست یافتند که تیم تخصصی موزه گتی پس از چهارده ماه تحقیق هنوز به آن نرسیده بود؛ یک نگاه کتابی است درباره ی همان دو ثانیه نخست»؛ پایان نقلا شربیانی

KINDLE Ý Blink The Power of Thinking Without Thinking ß Malcolm Gladwell

Blink The Power of Thinking Without ThinkingHo knows when a player will double fault before the racket even makes contact with the ball; the antiuities experts who recognize a fake at a glance Here too are great failures of blink the election of Warren Harding; New Coke; and the shooting of Amadou Diallo by police Blink reveals that great decision makers aren't those who process the most information or spend the most time deliberating but those who have perfected the art of thin slicing filtering the very few factors that matter from an overwhelming number of variabl This was a big best seller for Gladwell He posits that much of the time we make decisions reach conclusions in a sort of pre conscious manner that he calls “thin slicing” That means taking a very small sample a thin slice and making a decision immediately based on that information However it is the case that the ability to evaluate that slice is fed by a lifetime of experience It is not simply as some including President Bush the second might believe that using one’s gut in the absence of years and years of preparation is as valid a way of reaching decisions as taking the longer route of careful analysis of available data No no no